تبليغاتX
همیـشه بارانی
غربت را نباید در الفبای شهر جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو را

تولدت مبارک دوست عزیزم 

ایشالا ۱۰۰ ساله بشی

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

مگه خوشبختی غیر از اینه

که ادم در کنار کسی که دوسش داره

احساس ارامش کنه...

 

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

سلام مائده جان

دوباره که ادرستو نذاشتی

نمی دونم از دست تو چکار کنم!!؟

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در ان نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا ازین پس نکند یاد وصال

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

شب چوماه اسمان پر راز

گرد خود اهسته می پیچید حریر راز

او چو مرغی خسته از پرواز

می نشیند بر درخت خشک می پندارم

شاخه ها از شوق می لغزند

در رگ خاموششان اهسته می جوشد

خون یادی دور

زندگی سر می کشد چون لاله ای وحشی

از شکاف گور

از زمین دست نسیمی سرد

برگ های خشک را با خشم می روبد

اه....

بر دیوار سینه ام گویی

ناشناسی مشت می کوبد

باز کن در......اوست

باز کن در......اوست

من به خود اهسته می گویم

باز هم رویا

ان هم این سان تیره و درهم

باید از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم

می فشارم پلک های خسته را بر هم

لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم

ناشناسی مشت می کوبد.....

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

با تو هستم
تويي كه رويت را  از من بر ميگرداني
به چشمانم نگاه كن
اشكهايم هنوز خشك نشده اند
از چه ميترسي  ,من گناهت را بخشيده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم كه هيچ كينه اي از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرينت نمي كنم
برايت دعا ي خير ميكنم
دعا ميكنم كه خدا هم ترا ببخشد وتنهايت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهايي را حس كني
دوست ندارم تو هم مثل من شكستن قلبت را تجربه كني
پس هرگز نفرينت نخواهم كرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگيت ادامه دهي .در كنار هر كس وهر چيز كه دوستش داري
به چشمانم نگاه كن , آنها را به خاطر بسپار
آنها هميشه نگران تو هستند

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

انقدر بخندی که دلت درد بگیره

بعد ازین که از مسافرت برگشتی ببینی ۱۰۰تا نامه داری

برای مسافرت به یه جای زیبا بری

به اهنگ مورد علاقت گوش بدی

به رخت خواب بری و به صدای بارش باران گوش بدی

اخرین امتحانت رو با موفقیت انجام بدی

کسی که به طور معمول زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که یه ساله ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو اینه شکلک در بیاری و بخندی

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها طول بکشه بدون دلیل بخندی و بخندی و بخندی

به طور تصادفی بشنوی یک نفر داره ازت تعریف می کنه

از خواب پاشی و ببینی چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی

اهنگی رو گوش بدی  که شخص خاصی رو یاد شما می اره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

لحظات خوبی راو با دوستات سپری کنی

کسی رو که دوسش داری خوش حال ببینی

یک دوست قدیمی رو دوباره ببینی وببینی که فرقی نکرده

یادت بیاد دوستای احمقت چه کارهای ا حمقانه ای کردند و بخندی وبخندی و باز هم بخندی

 

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه از قبل مشخص شده است

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

خوب بباف

نکند اخر کار قالی بافته ات را نخرند

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

شبی مجنون به لیلی گفت

که ای محبوب بی همتا

تورا عاشق شود پیدا ولی

مجنون نخواهد شد

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |

اگه عاشق اسمونم

فقط

یه پنجره واسم کافیه

 

+ تاريخ ساعت نويسنده حانیه |