|
|
|
|
|
اي كاش پنهان از تو در تنهائـيـم، برايت اشك ميريختـم، اما نگاهت را با غم هايم آشنا نمیکردم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 20:55 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
دلت بگیره
تا حالا شده دلت بگيره اما ندونی چرا؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 13:17 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
به پسرميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 1:36 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید
درابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهاتی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تو را ÷یش بینی نمی کرد وخاصیت عشق این است
کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم. ان وقت میان دو دیدار قسمت کنیم. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهیم. بیا زودتر چیزها را ببینیم ببین عقربک های فواره درصفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل می کنند بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1384ساعت 12:41 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 13:20 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکس نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه ÷یوسته به جاست خرم ان نغمه که مردم بس÷ارند به یاد
اری اغاز اری اغاز دوست داشتن است کرچه ÷ایان راه نا ÷یدا است که همین دوست داشتن زیباست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 13:9 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
غمهایت را بر روی شن بنویس
تاباد ان راببرد وشادیهایت را روی سنگ تا هیچوقت از بین نرود |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 1:42 توسط باران.م
|
|
||