تبليغاتX
زندگی

هنوز آدم زاده نشده بود، و خداوند در عرش خويش به فرمانروايی مشغول بود.

اما در آن عظمت بيکران چيزی کم بود...

موجودی سرکش و نافرمان که هم از دم الهی خويش بر او دميده باشد و هم از خوی فرشته درگاهش ابليس در او وديعه نهاده باشد.

پس انسان را آفريد؟

اما نه برای آنکه او را عبادت کند، چون تمام عرش تا فرش جهان بر اين کار مشغول بودند.

او به چيزی فراتر از اين می انديشيد... دوست داشتن و دوست داشته شدن.

پس بزرگترين خلقت خويش را بر انسان ارزانی داشت

و آن

عشق بود.

دانا و نادان، آگاه و گمراه، فرشته و شيطان، پاک و ناپاک و ....

روزهايي تکراری که از پی هم می آيند می روند و

تو مانده ای با همان گناه هميشگی که در طول زمان از ازل تا ابد در حال تکرار شدن است

خوردن ميوه ممنوعه در پرديس الهی

که حتی امروز طعم آن را نيز به ياد نداری

تا ديروز تو را به جرم خوردن آن از بهشت راندند و

امروز از خواص درمانی آن کتابها می نويسند

و خودت هم نمی دانی به کدامين گناه آواره شدی

آدم

اين موجود خودخواه و احمق

حوا

نماد کامل قوه شهوانی

آن روز که در پی هوسی زود گذر و شايد هم جهت آشکار شدن اندام های شهوانی و لذت هم آغوشی

ميوه را خوردند

از تو نپرسيدند که آيا حاضری ابديت را رها کنی و به زمين بيايی

و گفتند خداوندا به زمين می رويم که به خاطر گناهمان توبه کنيم و دوباره

به بارگاهت بر گرديم

و عجب وسوسه ای

که اين بشر از روز ازل به پستی عادت داشت

و دوباره تکرار شد

ديگر بار دو غريبه که بعدها آنها را پدر و مادر ناميدند

برای لحظه ای لذت جسمانی، نطفه ات را خواسته يا ناخواسته پروريدند و هيچ

از تو نپرسيدند!

و تو همواره تاوان خودخواهی های ديگران را می دهی و خواهی داد

که جرم تو انسان بودن است و همين برای

بدبختی زياد می باشد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 22:54  توسط باران.م  | 

شـمـا خانم ها وقتي دوستان مؤنث خـود را با تـكنـولـوژي
مي آميزيد چه چيزي بدست مي آوريد؟ ايميلهاي سـرگرم
كـنـنـده كه ارزش فرستادن دارند! براي سهيم نمـودن ايـن
ايميل دخترانه با فردي كه دوستش داريد فقط كافي است
دكمه " ارسال مقاله" را در گوشه سمت چپ اين صفـحـه
كليك كنيد.

حقايقي تلخ در مورد مردان
نويسنده: نسيم

1- مردان خوب، زشت هستند.

2- مردان خوش قيافه، خوب نيستند.

3- مردان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.

4- مردان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- مرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.

6- مـرداني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.

7- مردان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.

8- مردان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.

9- مرداني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.

10- مرداني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).

11- مرداني كه هرگز قدم اول را برنميرارند، زماني كه ما پيشقدم مي شـويم، اتوماتيك وار علاقه را در ما از بين ميبرند.

ايـن مـقـالـه را بـراي زنـان بـاهـوش كه نياز به كمي خنديدن دارنـد و مـرداني كـه جـنـبـه خواندنش را در خود مي بينند، ارسال كنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 21:23  توسط باران.م  | 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم

خدا پرسید :" تو می خواهی با من گفت و گو کنی ؟"

من در پاسخ گفتم :" اگر وقت دارید ."

خدا بخندید :

" وقت من بینهایت است ....

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟ "

پرسیدم : چه چز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟"

خدا پاسخ داد: کودکی شان .

اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،

و بعد دوست دارند که بزرگ شوند ،

و بعد دوباره پس از مدتها ، آرزو می کنند که کودک باشند .

..... اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند .

و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند .

اینکه با اظطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند

و بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده

اینکه آنها به گونه زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند ،

و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند .

دستهای خدا دستانم را گرفت

برای مدتی سکوت کردیم

و من دوباره پرسیدم :

" به عنوان یک پدر ،

می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزاندانت بیاموزند؟ "

او گفت : " بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشند . "

همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که

اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند .

بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند .

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .

بیاموزند ثزوتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ،

کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .

بیاموزند که آدمهای هستند که آنها را دوست دارند ،

فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند .

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند ،

و آن را متفاوت ببیند .

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،

بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند ."

من با خضوع گفتم :

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند ؟

خداوند لبخند زد و گفت :

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم .

همیشه "

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 19:9  توسط باران.م  |