تبليغاتX
زندگی


 
Teach me to love you
Like it was a prayer
Words to remember
Heart that we share
 
With tender sweet mercy
With love that you give
I'll always remember
The days I will live
 
With softness around me
With kindness and care
With all that you've given
Your pattern I'll wear
 
Then through each season
As times moves along
I'll hear all your whispers
Becoming life's song.
 
 

 
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:16  توسط باران.م  | 

عاشقي

عاشقي يعني چو شمعي سوختن
محفلي با نور خود افروختن
عاشقي يعني دو چشم انتظار
ديده را بر راه دلبر دوختن
عاشقي يعني که جان و توشه اي
هديه از بهر نگار اندوختن
عاشقي يعني حديث دلکشي
دل به دلداري شبي بفروختن
عاشقي يعني دو پاي رهنورد
کوي معشوقي به دربش کوفتن
عاشقي ايرج زبان ناي و ني
قلب خود در ناله هايش سوخ

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 11:17  توسط باران.م  | 

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم
 زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم رهرو
 گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای
 تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

پای بند آز خویشم مهلتی ای شمع عشق
 من برای سوختن اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
 آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 9:28  توسط باران.م  | 

تا به کی باید رفت، از دیاری به دیار دیگر
نتوانم نتوانم جستن، هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 11:44  توسط باران.م  |