|
|
|
|
|
برنيامد ازتمناي لبت كامم هنوز |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:1 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
تو بیا تا دلم نکرده پرواز گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده فریاد گل شب بو دیگه شب بو نمی ده کی گل شب بو رو از شاخه چیده گوشه آسمون شده رنگین کمون من مثل تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر گل تو نگذره من می رم گم می شم تو جنگل خواب گل گلدون من، ماه ایوون من از تو تنها شدم، چو ماهی از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه، دلم یه مرداب آسمون آبی می شه اما گل خورشید رو شاخه های بید دلش می گیره دره مهتابی می شه اما گل مهتاب از برکه های آب بالا نمی ره تو که دست تکون می دی به ستاره جون می دی می شکفه گل از گل باغ وقتی چشمات هم میاد دو ستاره کم میاد می سوزه شقایق از داغ گل گلدون من، ماه ایوون من از تو تنها شدم، چو ماهی از آب گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه، دلم یه مرداب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 13:0 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:58 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
"دلگرمي"
هفته ها طول كشيد تا توانستم تو را دوست داشته باشم
روزها صرف شد تا عشق تو را باور كنم
و پس از آن ماه ها طول كشيد تا توانستم به تو دلگرم شوم
اما افسوس كه دلگرم شدن هفته ها زمان مي خواهد و براي دلسرد شدن فقط لحظه اي كفايت مي كند
و تو چه آسان آنهمه حرارت را به كوهي از يخ تبديل كردي
قلب ظاهراً سرخت چقدر سرد بود اي دوست قديمي.
************************************************************************************
"گل سرخ"
گل سرخ من!
چيدمت و ترسيدم ، مي بويمت و مي ترسم.
عقربه ها چه بي رحمانه به دنبال هم مي دوند و من سخت بيمناك مي شوم كه پژمرده شوي .
اگر عقربه ها جلو نمي رفتند هيچ گل سرخي پژمرده نميشد و هيچ عشقي به پايان راه نمي رسيد .
از امروز ديگر ساعت ها را نگاه نخواهم كرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 9:37 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 12:59 توسط باران.م
|
|
|||||
|
|
|
|
|
چگونه آينده اي درخشان داشته باشيم ؟ بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:13 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
باران در زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم… |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:11 توسط باران.م
|
|
||
|
|
|
|
|
ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم دوباره توي هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم ديشب دوباره دلو براي تو شكستم ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه اگه دوباره نخواي بياي كنارم نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 8:42 توسط باران.م
|
|
||