تبليغاتX
زندگی -
"روزهاي باراني "
در يك روز باراني با تو آشنا شدم
رفتيم ، گفتيم ، خنديديم ، چه قدر خوش بوديم ، خيس شديم !
و هنوز باران مي باريد كه از هم جدا شديم
تو به سويي رفتي و من به ديگر سو ، خيس شديم !
و حالا وقتي باران مي بارد نمي دانم بخندم يا گريه كنم
زير باران كدام خاطره را نگه دارم و كدام را بشويم ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 11:21  توسط باران.م  |